روزی خوش با دوستان جدید در پارک گیاه شناسی دانشگاه
و در اخر یک نهار دسته جمعی ِ جای شما خالی
2
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت10:36 توسطرضا|
یا رضا
اي پسر فاطمه، نور هدي سبزترين باغ بهار خدا با تو دل از غصه رها مي شود پاکتر از آينه ها مي شود اي گل گلزار خدا، يا رضا آينه ي قبله نما يا رضا ... ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.
2
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت17:33 توسطرضا|
زیباست
چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند
چه زیباست سرودن وقتی می دانی او می شنود
و چه زیباست جنون وقتی می دانی او می بیند
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت17:42 توسطرضا|
عیب دنیا
‚همین یک عیب دنیا را بس است
.بی وفاست
(امام علی)
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت21:6 توسطرضا|
قصه آفتاب و شبنم
تو آفتابیو من شبنم سحرگاهم
. . .به دامنت برسد کاش دست کوتاهم
2
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت0:17 توسطرضا|
باران باش
باران باش
ببار
اما نپرس که این دست های تشنه از کیست؟
2
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت18:48 توسطرضا|
گفتگوي من و نازي زير چتر
نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه مي گم كه خلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه و قشنگتر اينه كه يادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره اسي راسي ؟ يه روزي اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه اون وقت بشر چكار كنه ؟ من : هيچي نازي دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم وقتي آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو مي كنه و با هلهله از روي آتيش مي پره نازي : دوربين لوبيتل مهريه مو اگه با هم بخوريم هلهله هاي من وتو چطوري ثبت مي شه من : عشق من آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش مي كنند عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه نازي : رنگي يا سياه سفيد ؟ من : من سياه و تو سفيد نازي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا من : نمي دونم والله چتر رو بدش به من نازي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود من : نه عزيز دل من ‚ آدم بود
حسین پناهی
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت21:44 توسطرضا|
دلم برايت تنگ
مي گويم : دلم برايت تنگ مي شود ، لبخند مي زني مي گويم: " نخند! جدّي گفتم " نگاهت را به موهايم که انگشتانت را درونشان راه مي بري دوخته اي و لبخند کمرنگي روي لبانت آرام گرفته است. سرم را روي پاهايت گذاشته ام و دارم به تو مي گويم که چقدر دلم برايت تنگ خواهد شد.
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت23:9 توسطرضا|
تولد تو
باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم،
امشب اما همه جملات فرار کرده اند،
همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم . . . . تولدت مبارک.
2
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت16:5 توسطرضا|